گنج های فارسی

یکشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸۸

چه گنجهای آشکاری در اختیار ما ایرانی قرار دارد که از آن بی بهره ایم و گاهی نشده که برای رفع نیازهای معنوی خود به آنها سر بزنیم و  از دنیای پر جوش و خروش و بی انتهای آن فیض ببریم.دیوان شمس و مثنوی معنوی دو نمونه نمادین و جاودانه برای قوم ایرانی هست که تا روز پسین منابع الهام خواهد بود . گاهی به آن سر بزنیم تا ملالت و افسردگی از ما دور شود و  درمان جمله علت های ما شود


غلام قمر

یکشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸۸

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور ازین بی خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من بگوش تو سخنهای نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

مولانا


آزادی

شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸۸

رویش بذر آزادی در شوره زار استبداد نیاز به خون دل خوردن و تلاش صد چندان رینمی طلبد و کمترین  خطا در این عرصه این نهال را در زایش و رویش محدود خواهد کرد. در روزهایی قرار داریم که خواسته مردم ایران بر استقرار نظامی قرار گرفت که به هویت خویش استوار باشد و دولت و قدرتی بیرون تاثیر در حاکمیت ملی ما نداشته باشد. اکنون جای این نیست که چه میزان این خواسته تحقق یافت بلکه این خواسته همچنان در ذهن و روان این مردم قرار دارد. و همیشه نیز پا بر جا خواهد ماند. و هیچ دولتی خود را مصون از آن نمی داند که به خواسته های مشروع مردم بی اهمیت باشد. چه سرنوشت انها رو به زوال خواهد بود. چه آزادی مهمترین وجهه و مشخصه هر انسانی می باشد. هر دولت و اراده ای که بخواهد این آزادی را از او دریغ دارد سرنوشت محتوم آن سقوط می باشد.


یاس و امید

چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۸

روزها می گذرند با امید و یاس. همه به دنبال تغییر و ضعیت هستند .گویی که شرایط موجود چندان دلخواه افراد این جامعه نیست . ثبات جای خود را تغییر داده است . صحنه سیاسی ابستن حوادث زیادی هست. مرزبندی و شکاف ها خود را علنی کرد.

دایره خودی و غیرخودی که مردم به ان عادت فکری داشته اکنون تنگ تر شده و رودررویی انگار عمیق تر شده است. کارها و امور جاری رنگ و بوی امور امنیتی به خود گرفته است.

بین حاکمیت و مردم نیز این شکاف بیشتر می شود. نرخ بیکاری و رکود اقتصادی به گواه رسانه ها هر روز بیشتر می شود. باید روزهای آینده را به نظاره نشست تا از این تحولات چه عاید جامعه خواهد شد. فقط باید امیدوار بود که آینده بهتری برای مردم در پی داشته باشد.

 


دیگر تمام شد

چهارشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸۸

دیگر تمام شد آنچه در گذشته بر گذشت

دیگر تمام شد آن سردی و یاس شبانه ام

 دیگر شکست قفل هزار توی این سکوت

دیگر به باد داد آن خاطر مجروح و خسته ام

دیگر غمم نباد تا بکشم بار ناامید

دیگر حرام شد اندوه به هر دم و آنات و لحظه ام

 اکنون رهایم از هر چه رنگ گذشته بود

 اکنون با رها به رهایی رسیده ام

اکنون رهایم به کنار و یار و یاورم


یار پنهان-5

یکشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸۸

انیموس همچنین قادر است ذهن زن را با نوع غریبی از منطق پر کند.انیموس از این راه , خود را طی سلسله افکار مستقلی مطرح می کند , و زن باید مراقب باشد  و اجازه ندهد که این افکار سکان زندگی او را به دست گیرند.

این جنبه شبه منطقی انیموس است که برای سایر افراد بسیار آزادرهنده است. قضاوتها , نتیجه گیری ها و انتقادهایش کیفیتی بی پایه و گزنده دارد , زیرا به واقعیت احساسی وضعیتی که در آن قرار گرفته , ربطی ندارد.

هنگامی که انیموس نظری را عنوان می کند , این نظر با اقتدار فراوان بیان می شود. این اظهار نظر شبیه نوعی بیانیه رسمی غیر قابل بحث و چون و چرا است.این حالت اقتدار  در فرهنگ فعلی که برای هر چیز مردانه , بهای بیشتری و برای هر چیز زنانه بهای کمتری قائل است , شدت می یابد. اعتبار اجتماعی , چک حقوق سخاوتمندانه , مدرک عالی تحصیلی , پاداشهایی است که منطقا به تواناییهای مردانه نظیر قدرت , اقتدار  و موفقیت داده می شود. این اصل زنانه که گرایش به اتحاد و یکی شدن دارد , از نظر فرهنگی , در زن و مرد کم ارزش شمرده می شود.

گویی انیموس از این امر آگاه است و به همین دلیل , اظهاراتش همگی مقتدارانه است , در حالی که یک زن , برعکس به سوی بدگمانی نسبت به احساس حقارت ظاهری , شم زنانه و احساسات مبهم تر , ولو اینکه واقعیت داشته باشند , سوق داده می شود . این وضعیت رقت انگیز , نه تنها به دلیل نیاز بیشتر دنیای ما به نفوذ و خرد شفابخش زنانه , بلکه به این دلیل است که زن خودش به طور کلی قربانی قضاوتهای انیموس است , که اگر با آنها مبارزه نشود , پنهانی ترین حقیقت روانی او را نابود می کنند.

از آنجایی که انیما و انیموس دارای چنین تاثیرات آزاردهنده ویژه ای هستند , عجیب نیست که مایل به جدل با یکدیگر باشند. مبارزه انیما/انیموس می تواند به طرق مختلف آغاز شود. مثلا مردی با خلق تنگ به خانه می آید , او در تصرف خلق انیمایی اش است و خلق و خوی مسموم و افسرده ای از خود بروز می دهد. حال اگر مشکل خود را به همسرش بگوید , روند مثبتی طی می شود , ولی احتمالا چیزی از آنچه در ذهنش   می گذرد نمی گوید , بلکه روحیه خود را به زن خود تحمیل می کند.

البته او  در این وضع نمی تواند رابطه برقرار کند و همسرش بلافاصله این امر را حس   می کند , و این عدم ارتباط را تحمل نمی کند و زن به این جو روانی پی می برد , و به نحو فزاینده و غیر قابل تحملی احساس تنهایی می کند و همچنین نمی داند آیا مقصر است یا خیر, زیرا مردی که گرفتار انیماست به گونه ای مبهم به سرزنش دیگران        می پردازد . در این لحظه , اگر زن چندان مراقب نباشد , انیموس وارد عمل می شود . مثل این است که انیموس او , آن حالت انیمایی مرد را دوست ندارد, لذا شمشیر و گرزش را برمیدارد و اوضاع را به دست می گیرد. این وضعیت با برخی عبارات آزاردهنده یا توهین مستقیم به بدخلقی نامطبوع مرد , صورت می گیرد.

انیمای جریحه دار از حمله , شاید دست به تلافی بزند که نتیجه آن انفجار احساسات است, مگر اینکه مرد نسبت به آنچه در حال رخ دادن است , درک سریع داشته باشد.ممکن است مرد غیر منطقی شود و متقابلا به طرزی طعنه آمیز و احساسی حمله کند , شاید با حمله به شخصیت همسرش , مادر همسرش و هر چیز دیگری که برای گرفتن انتقام جراحتی که متحمل گردیده , قابل استفاده باشد.سپس انیموس عینا تلافی می کند که نتیجه آن , یک نزاع خشمگینانه است.البته این اتفاق هرگز برای مردی که در تصرف ساحر درون است , نمی افتد ,بلکه بر عکس , وی کاملا متقاعد گردیده که در کل ماجرا همسرش مقصر است.

هیچ مردی نیست که پنج دقیقه با انیموس صحبت کند , و قربانی انیمای خود نشود .انیموس شمشیر قدرت خود را می کشد و انیما زهر فریبندگی و اغواگری خود را می ریزد.

در اینجا دوباره فرافکنی رخ می دهد , ولی این انیما و انیموس نیست که به طرفین منتقل می شود, بلکه تصاویر منفی است که حاصل آن دور کردن زن و مرد از هم است. همسر مرد اکنون در معرض دریافت فرافکنی افسونگر درون شوهر است و مسئول خلقیات اوست , در حالی که زن تمام کیفیتهای خشمگینانه ای را که در حقیقت متعلق به مرد درون خویش است , به شوهر منتقل می کند.

بدیهی است که این برخورد انیما/انیموس می تواند مخرب باشد. بعدتراژدی قضیه  , هنگامی است که زن و مرد درگیر نزاعی بی حاصل اند و فضا به تدریج تیره تر می گردد, و هیچ یک متوجه نمی شوند که صحنه تسلط یار پنهان آنهاست. این نه زن و مرد بلکه اشکال کهن الگوی درون آنهاست که با هم نزاع می کنند . چون همانطور که انیما و انیموس عاشق می شوند , نزاع هم می کنند , و شدت کشش آنها بر یکدیگر با شدت نفرت آنها برابری می کند.

این برخورد مخرب انیما/انیموس را نباید با برخورد صادقانه بین زن و مرد حقیقی اشتباه گرفت . زمانی که مرد و زن برای بیان عصبانیت و رفع اختلافات خود با یکدیگر روبرو می شوند , وضعیت مثبتی پیش می آید. این برخورد بین زن و مرد , ارزش روانی زیادی دارد و نباید به این دلیل که فرد بسیار زودرنج تر از آن است که بتواند یک وضعیت دشوار احساسی را تجربه کند , آن را از دست بدهد. ولی وقتی زن و مرد گرفتار انیما و انیموس اند و درگیر نزاع , نتیجه بسیار تاسف بار است.

اگر مرد تنها آنچه را احساس می کند بگوید و زن مایه ناراحتی اش را بیان کند , می توان از نزاع جلوگیری کرد. اگر مرد مستقیما ناراحتی و عصبانیتش را بیان کدن , این خود اوست که سخن می گوید. اما اگر چنین نکند , انیما آنرا در اختیار می گیرد و واکنش احساسی خود را به جای او , به طرز مخرب و غیر مستقیمی  که شرح داده شد بیان می کند. در پی این بحث و نزاع , آنچه اتفاق افتاده , تحت تاثیر احساسات انیمایی , غامض و پیچیده می شود و به یک اثر قدرتمند تبدیل می گردد , و یک آتش کوچک مبدل به حریقی بزرگ می شود. انیما افسانه سازی می کند . وقتی عنان امور به دست انیماست , یک زن عادی تبدیل به الهه یا ساحره می شود و یک وضعیت عادی انسانی , شخصیتی به شدت دراماتیک به خود می گیرد.

به همین ترتیب , وقتی زنی در روابط فردی با مشکل روبه رو است و آنچه را احساس می کند , بر زبان می آورد , این خودش است که سخن می گوید , و مسئله جزء به جزء مطرح می شود. ولی اگر احساس واقعی خود را پنهان کند , این انیموس است که گرز یا شمشیر خود را به دست می گیرد و سعی می کند مسائل را فیصله دهد .و نتیجه , تا آنجا که به روابط درگیر ماجرا مربوط می شود , فاجعه بار است , و برای خود زن یک شکست محسوب می شود , زیرا معمولا خود وقتی به تصرف انیموس درآمده باشد, شکست می خورد .

انیموس , با کشیدن شمشیر به ظاهر منطقی خود , جدلی را دامن می زند که هیچ ربطی به احساسات واقعی ندارد. مرد , عصبانی از این توهین آزاردهنده و خشمگین از این به ظاهر بی انصافی , به احتمال قوی در چنگال انیما می افتد و بعد , اتفاقات تیره و تار رخ  می دهد.


یار پنهان-4

یکشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸۸

نظرات انیموس , تاثیرات آزار دهنده خاصی دارد, زیرا علیرغم ظاهر منطقی , تناسبی با شرایط واقعی ندارد.با وجود این هیچ کدام دلیل نمی شود , زیرا انیموس رفتار مستبدی دارد و نظراتش زیر بار بحث و قید و شرط نمی رود.هرگاه انیموس غلبه یابد , زن از تفکر و احساس خود حذف می شود , و اظهارات پیش پاافتاده  , قضاوت عجولانه و کلی        می کند. کمی عجیب است , وقتی این نظرات تحکمی از درون علیه خود زن بر می خیزند , او را دچار افسردگی و از دست دادن تحرک و مفهوم زندگی می کند.

انیموس , اغلب مانع تجربه ودسترسی سایرین به گرمای همنشینی با زن می شود , زیرا نمی توانند انیموس و نظراتش را تایید کنند. بچه ها با چنین زنی در نقش مادرشان , احساس محرومیت از محبت مادری می کنند , زیرا انیموس به صورت خلق و خوی تحکمی , انتقادی و انضباطی سختگیرانه عمل می کند و به طرز چشمگیری آنها را از محبت و شفقت او دور نگه می دارد. این وضعیت هنگامی که پدر نقش انضباطی مردانه را فراموش کرده و آنرا بر دوش مادر انداخته است , بدتر می شود.

مسئله این نیست که مادر عواطف گرمی نسبت به فرزندان خود ندارد , این عواطف وجود دارد , ولی بچه ها آنرا دریافت نمی کنند , زیرا انیموس مانع شده است.امکان دارد چنین زنی سرسخت و آهنین به نظر آید و سایر زنها اینچنین نباشند , زیرا انیموس آنها آسیب پذیر است.

به هر حال جالب است که احساسات خود آنها نیز به راحتی صدمه می بیند , و هنگام بروز چنین وضعی , به شدت رنجیده و گیج می شوند و نمی فهمند که چرا دیگران آنها را دوست ندارند. زن تحت تسلط انیموس , تفاوت چندانی با یک زن اسیر ندارد.


یار پنهان-3

یکشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸۸

اگر انیما استاد خلق و خوی مرد است , انیموس استاد نظرات و عقاید در زن است.انیموس خود را در قضاوت ها , تعمیمها , بیانات انتقادی و ادعاهای یقینی مطرح می کند که ناشی از روند فکری و احساس خود زن نیستند , بلکه از منابع موثق متعدد , مادر , کتابها یا مقالات , کلیسا یا سایر سازمانها برگرفته شده اند.این انیموس است که با نقاب تفکرات مستقل , انتقادی و مستبد , به ناگاه وارد خودآگاه زن می شود.بنابراین منطق مردان فرومایه را نشان می دهد , درست مانند انیما که احساسات زنانه فرومایه را نمایش می دهد.

در رویاها , انیموس منفی , اغلب به صورت گروهی از مردان ظاهر می شود تا به شکل یک مرد تنها .

نظرات انیموس کیفیت نامطلوب و حتی مخربی دارد , می تواند به دیگران منتقل گردد یا متوجه درون خود زن شود . در حالت اول , دیگران نمی توانند زن را به علت قضاوت های تند و انتقادی که به آنها می کند, تحمل کنند.در حالت دوم , زن نمی تواند خود را تحمل کند , زیرا آثار قضاوت انیموس در مورد او ارزشهایش او را تخریب می کند.

انیموس قادر است که خلاقیت یک زن را از او بگیرد , چنانچه در مورد انیما مشاهده گردید. در لحظه ای که زن به ایده ای خلاق دست می یابد یا تمایلات و امیال جدیدی در او پدید می آید ,‌انیموس با نظراتی که مانع از عملی شدن افکار اوست در خودآگاه او دخالت می کند.اگر زنی این تفکرات را داشته باشد , یعنی اشتباها آنها را , افکار خودش تلقی کند , امکان خلاقیت جدید را از دست می دهد.

اسطوره ها هم از قدیم چنین حالت روان شناختی را از آنیما و انیموس منفی به تصویر کشیده اند. در باورهای مسیحی -یهودی این مدعی یا شاکی که سعی دارد ما را نابود کند , در شیطان تجسم یافته است. در حقیقت , واژه یونانی ابلیس به معنی مدعی یاشاکی است . ظاهارا نوعی نیروی شیطانی در درون ما وجود دارد که در صدد نابودی و بی اثر کردن ماست. به نظر می رسد انیما و انیموس , جادوگر یا ساحر درون ما , بخشی از آن نیرو باشد.


Blog Skin